دله تو دله من

تو کجایی یارم؟

من بی تو

تو بی من

در چه حالی یارم؟

دله من غمگین است

دله تو هم شاید

دله من بی تاب است

دله تو هم شاید

دله من می گیرد

از نبودن هایت

دله تو هم شاید

دله تو هم شاید

ذکر من هست هنوز

با تو وصلت امروز

ذکر تو هم شاید

ذکر تو هم شاید

دست من می لرزد

از به یادت بودن

دست تو هم شاید

دست تو هم شاید

لب من میخندد

از کنارت بودن

لب تو هم شاید

....

پر از احساسم


شــاید خیلــی کـودکانـــ ــه شــاید بـی غـرور... امــا هــر وقـت گونه هایـم خیــس می شود مـی فـــهـمـــــم ؛ نــه
 
 ضعیفـم !!! نــه یـک کودکـم !!! بلکه پر از احساســــــم....

انتهای دل

دوری از این دیده،اما باز یادت میکنم

حرمت ای آشنایی فرش راهت میکنم

در فراقت،غم حصار خنده هایم را شکست

باز هم از انتهای دل صدایت میکنم

ادامه نوشته

باخته ام در قمار لحظه های انتظار!
زودتر بیا!
ارتفاع حقیر عمیق ترین آرامش ها هم
در برابر بودنت زانو خم می کند !

 

ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من

آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من

 

رفتم بر درویشی گفتا که:"خدا یارت"

گویی به دعای او شد چون تو شهی یارم

مگسي را كشتم:

مگسي را كشتم:

نه به اين جرم كه حيوان پليدي است ، بد است
و نه چون درصد سودش به ضرر يك به صد است
.
طفل معصوم به دور سر من مي چرخيد
به خيالش قندم
يا كه چون اغذيه مشهورش
تا به آن حد گندم
.
اي دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبي بود
من به اين جرم كه از ياد تو بيرونم كرد
مگسي را كشتم

حسين پناهي

عشق الهی

آغوش تو...
و تنها آغوش توست که مرا به اوج عشق و مستی می رساند
جایی که تنها خدا هست و تو هستی ومن
آنقدر لذت بخش است که دیگر هیچ نمی خواهم
تو مرا می خواهی و لبخندم
من تو را می خواهم و خوشبختی
تو چه با شکوه به بغل خواستنم تبسم می کنی
حال آنکه من با شرم پاسخت می دهم
دوستت می دارم عشق الهی من...

دلم تنگه...

دلِ تنگ، دانی چسیت؟
تٌنگی که موج وار در درونت تلاطم دارد
آبشاری که بر درونت می ریزد
بارانی که بر بی کسی ات می بارد
خودم هم درست نمی دانم
فقط می دانم این روز ها دلم خیلی تنگ است
آنقدر که تنها به دنبال فرصتی برای زل زدن بجای می گردم
تا هر دم در تصوراتم خودم را بی مهابا در آغوشش بیندازم
دلِ من تنگ است
می شود برایش کاری بکنی؟

عاشقانه

 

دستانت را دربرابرم مشت میکنی ومیپرسی،گل یاپوچ؟در دلم میگویم فقط دستانت

ادامه نوشته

باز دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

باز با بی تابی به محفلم آمدم

باز به محفلی که  بی خبری از تو را به رخم می کشد

باز می چکد بر گونه ام بی هوا

باز من مانده ام و دلداری های خودم

آرام باش دلم می آید زود می آید

کلاغ رو به پنجره نوید می دهد که می آید

لبانم بی محابا می خندد

لب و قلب و وجودم با فکر آمدنت هم دل خوشند

زود بیا قلبم هنوز هم از فکرت می لرزد

 

 

 

وااای واای زندگی با من چه می کنی؟

از من چه می خواهی؟

چرا دستی نمی شوی برای رساندنم به خدا؟

چرا کاری نمی کنی برای ما؟

چرا قرص صبر بر مرض دلتنگی م تجویز می کنی؟

چرا کاری برای دل شکسته ام نمی کنی؟؟؟

چرا به منت کشی خدا نمی روی؟

چرا کاری برای وصال ما نمی کنی؟

 

خدا...

 

خداوند گوید:

تو ای زیباتر از خورشید زیبایم

تو ای والاترین مهمان دنیایم

بدان آغوش من باز است

 شروع کن یک قدم با تو

 تمام گام های مانده اش با من...

 

خیال حلقه زدن دستانت به دور کمرم...تنها پرانتز دوست داشتنی زندگی من ست...