باخته ام در قمار لحظه های انتظار!
زودتر بیا!
ارتفاع حقیر عمیق ترین آرامش ها هم
در برابر بودنت زانو خم می کند !

 

ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من

آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من

 

رفتم بر درویشی گفتا که:"خدا یارت"

گویی به دعای او شد چون تو شهی یارم